سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

416

تاريخ ايران ( فارسى )

شده‌اند ، شاهزادهء نگون‌بخت مجبور شد عقب‌نشينى كند و بدين ترتيب تاج سلطنت ايران را از دست داد . لطفعلى بمحض رسيدن بايالت كرمان مشغول جمع‌آورى نيروى جديدى شد ، ولى چون تعاقب‌كنندگان قاجار از حيث عده خيلى زياد بودند وى به طبس فرار نمود و مير حسن خان « 1 » در آنجا او را در تحت حمايت خود قرار داد . لطفعلى با يك نيروى كوچك دويست نفرى از لوت گذشته به يزد رفت و پس از مغلوب ساختن فرماندار آنجا به ابرقو در مرزهاى شمالى فارس حركت نمود . در اينجا اتباعش به او ملحق شده و دارابگرد را محاصره نمود ولى يك ارتش قاجار او را مجبور به عقب‌نشينى بطبس نمود . فرماندار طبس به او اندرز داد كه از تيمور شاه امير درانى يارى بخواهد . لطفعلى خان نصيحت آن شخص را پذيرفته و حقيقتا عازم حركت بسوى قندهار بود كه خبر مرگ امير افغان به او رسيد . آخرين پردهء اين نمايش 1208 هجرى ( 1794 ) وقتى شاهزادهء دربدر زند مردد بود كه چه راهى را تعقيب نمايد دو تن از رؤساى نرماشير نامه‌اى به او نگاشته و وعدهء كمك و پشتيبانى به او دادند . لطفعلى براى قبول اين پيشنهاد بموقع عجله نمود و مصمم گشت كه با مردانى كه گرد خود فراهم مىكند كرمان را غافل‌گير سازد . در حالى كه لطفعلى خان با عجله بدانسوى رهسپار بود عمش عبد الله خان را با نيروئى قبلا به كرمان روانه ساخت تا يك حملهء صورى به آن شهر ببرد و وقتىكه توجه مدافعين كاملا مشغول شد وى قبل از اينكه اعلام خطرى شود از ديوار قلعه با نردبان و طناب بالا رفت . پادگان‌هاى آنجا با عزم و شجاعت زيادى جنگيدند ولى بالاخره مغلوب شده و در اثر جنگ مشعشعانهء او كرمان به دستش افتاد . آغا محمد خان باهميت و جدى بودن موقع پى برده و باتمام قوائى كه ميتوانست جمع كند براى نبرد با او حركت نمود و بطوريكه ثابت شد اين جنگ آخرين جنگ او با رقيبش بوده است . در چند ميلى مغرب كرمان اردوگاه محصورى قرار داشت كه مركز ستاد

--> ( 1 ) - ملكم نام او را حسين ذكر كرده ولى من با مشورت رئيس كنونى حسن نوشته‌ام . ( مؤلف )